فاطمه جان فاطمه جان ، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

نی نی ما

اولین قدمهای قشنگت با اولین قدمای بهار

  سلام عزیز دلم   سال نو مبارک مامانی      البته شما موقع سال تحویل خواب بودی چون که ساعت 2/15 نیمه شب بود و همون شب هم مهمونی بودیم و خسته شده بودی حسابی     چند روز پیش که خونه ی مامان جون بودیم ما داشتیم باهم حرف میزدیم و تو هم داشتی واسه خودت بازی میکردی که یه دفعه خودت بلند شدی و چند قدم رفتی جلو واسه اینکه یه اسباب بازی برداری منم با دیدن این صحنه انقدر ذوق کردم که بغلت کردم و کللللی چلوندمت و بعدش هم تو کلی گریه کردی ببخش که دردت اومد ولی خیلی واسم هیجان انگیز بود عزیز دلم حالا گاهی که حوصله داشته باشی خودت چ...
1 فروردين 1394

دختر خانوم یک سال و سه ماهه

سلام نازنین مامانی چطوری دختر گلم ؟ هرچی صبر کردیم که شاید شما تو این ماه راه بیوفتی و منم بیام واست پست بزارم به این مناسبت خبری نشد که نشد انگار که خانوم خانوما حالا قصد نداره تنهایی تاتی تاتی کنه و هنوز دوست داری ماها دستتو بگیریم و یا بغلت کنیم گرچه میدونم اگه راه بیوفتی که دیگه هیچ جوره نمی شه جلوی شیطونی ها و کنجکاوی های فوق العاده تو گرفت  با این که حالا هم یه راهی برای رسیدن به چیزی که میخوای پیدا می کنی حتما  ولی تو گفتن کلمه ها خیلی زود پیشرفت می کنی و تقریبا هر چی بهت بگیم یه جورایی تکرار می کنی گاهی فقط آهنگ کلمه رو می گی و گاهی یه قسمتیشو و بعضی وقتا هم به صورت کامل جدی...
18 اسفند 1393

اولین آرایشگاه رفتن و دو تا دندون دیگه :)

سلام دختر گل مامان خوبی عزیزم  داشتن کوچولویی به سن و سال شما تقریبا همه ی وقت آدمو می گیره و خیلی هنر کنم به کارهای خونه برسم که اونم در چشم به هم زدنی دوباره دخملی ریخت و پاش می کنه و ...  دیگه خودت حساب کن اومدن سر لپ تاپ و نت و این چیزا که می شه جزو محالات تو دی ماه یه شب با بابایی بردیمت آرایشگاه چون موهات بلند و نامرتب شده بودن و چند باری خودم واست مرتب کرده بودم ولی چون دلم میخواست بزارم موهای خوشگلت بلند بشن گفتیم ببریمت آرایشگاه که خوب و یه دست بلند شن تا رو صندلی نشستی شروع کردی به گریه کردن تا کار آقاهه تموم شد هم یه سره داشتی گریه می کردی دیگه این آخریا که من و بابا دوتایی گرفته ب...
13 بهمن 1393

یک سال و یک ماهگی + عکسای تولد

   سلام عزیز دلم فکر نمی کردم اینقدر طول بکشه که بتونم بیام و پست قبلی رو کاملش کنم  تو این مدت سرم گرم یه سری اتفاقات بود که خوب نبودن راسش ( فوت پدر بزرگم ) به خاطر همین یا خونه نبودم یا حوصله نداشتم و اگر هم این دوتا نبود شما اجازه نمیدادی شیطون خانوم یادش بخیر پارسال همچین موقع هایی بود که شبا همیشه تا ساعت 3-4 بیدار بودی و نا آرومی می کردی ,و من و بابا هم که گاهی اصلا نمی دونستیم چیکار کنیم که آروم شی چه زود گذشت   البته حالا می گم یادش بخیرا !! پارسال که همش خدا خدا می کردم زودتر تموم شن اون روزا  حالا همون کوچول موچول مامان ماشالا واسه خودش شیطون بلایی شده که نگو &...
13 دی 1393

یک ساله شدن فاطمه جون

  سلام عزیز دلم   یک ساله شدنت مبارک عروسک کوچولوی مامان          فعلا این پست مختصر را داشته باش تا انشالا سرفرصت بیام از تولد و واکسن   و کارهای قشنگت برات بنویسم   دوستت دارم ...
19 آذر 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی ما می باشد