فاطمه جان فاطمه جان ، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

نی نی ما

یک سال و یک ماهگی + عکسای تولد

1393/10/13 17:48
نویسنده : مامان نی نی
514 بازدید
اشتراک گذاری

Valentine smiley 173   سلام عزیز دلم Valentine smiley 173
فکر نمی کردم اینقدر طول بکشه که بتونم بیام و پست قبلی رو کاملش کنم زبان
 تو این مدت سرم گرم یه سری اتفاقات بود که خوب نبودن راسش ( فوت پدر بزرگم گریهغمگین) به خاطر همین یا خونه نبودم یا حوصله نداشتمغمناک و اگر هم این دوتا نبود شما اجازه نمیدادی شیطون خانومچشمک
یادش بخیر پارسال همچین موقع هایی بود که شبا همیشه تا ساعت 3-4 بیدار بودی و نا آرومی می کردی
niniweblog.com,و من و بابا هم که گاهی اصلا نمی دونستیم چیکار کنیم که آروم شی niniweblog.com چه زود گذشت متنظر  البته حالا می گم یادش بخیرا خندونک !! پارسال که همش خدا خدا می کردم زودتر تموم شن اون روزا  niniweblog.com

حالا همون کوچول موچول مامان ماشالا واسه خودش شیطون بلایی شده که نگو محبت
 سر از همه کاری در میاری و به چیزی که بخوای می رسی
niniweblog.com

گاهی کلی وقت با تاب و اسباب بازیات سرگرمیniniweblog.comsmile emoticon kolobok و بعضی وقتا دریغ از یه نگاه که بهشون بندازی دلخور همش میای پیش من سکوت و میخوای بغلت کنم و پیشت بشینم و باهم بازی کنیم و معمولا روزایی که من خیلی کار دارم این جوریهniniweblog.com

تازگی ها عروسکاتو بر می داری و تو بغلت می گیریبوس و تکونشون میدی بغلمخصوصا اگه چند روز باشه که یکیشو ندیده باشی سریع بغلش می کنی و واسش لالایی می گی دختر مهربون منشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے
وقتی یه آهنگ بشنوی دس دس می کنیniniweblog.com

و بعدشم زود نانای می کنی قرتی خانوم

ولی چون دختر متعادلی هستیخندونک  تا تلویزیون اذان یا مناجات پخش کنه دستاتو می زنی به سینت و حسین حسین می کنیزیبا
از فوضولی هم که دیگه نگو هی می ری کشوهای آشپزخونه و کمدا رو میریزی بیرون و هر بار هم یه راه برای رسیدن به کشوهای بالاتر پیدا می کنی   قهر  خلاصه کلی کارهای تازه یاد گرفتی که هر روز به تعدادش اضافه می شن و ماهام همگام با پیشرفتای شما
خونه رو هی خلوت می کنیم که یهو یه بلایی سر خودت نیاری نه به قول مامان جون مثل مسجد میشه خونمون خنده
چند روزی هم هست که تنهایی میتونی وایسی
niniweblog.comچند لحظه ولی هنوز راه نمی ری تنبل مامانمحبت

 

niniweblog.com



اینم چندتا از عکسای تولدت

                         

                         

                         

 

که چند روز زودتر گرفتیم که فرداش تعطیل باشه و به کارهامون برسیمآرام
هم به خاطر اینکه واکسن داشتی و ساعت 10 - 10/5 بردمت مرکز بهداشت با خاله نفیسه که اونم میخواست واکسن مینا رو بزنه که مسئولش گفت دیر اومدین و باید قبل از ساعت 9 بیاین بی حوصله خلاصه چند روز بعدش بابایی مرخصی گرفت و باهم بردیمت که یه کوچولو گریه کردی و خدا رو شکر تب و درد هم نداشت

اون عکس آخری هم کلاه بابایی رو گذاشتی رو سرت و داری تاب بازی می کنی . تاب هم هدیه خاله نفیسه بود برای تولدت

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی ما می باشد