حرفای مامان منتظر + عکسای زهرا
سلام گل من
؟ چطوری
؟
این روزای آخری دوباره شیطون شدیا
! یه مدت بود تکون خوردنت کم شده بود به وضوح ولی دوباره انگار شدی مثل قبل
هی وول می خوری و این ور و اون ور می ری و منم می شینم و تکون خوردنتو که از رو لباسم پیداست تماشا می کنم و واست ذوق می کنم
و دلم از الآن تنگ می شه واسه اون موقعی که دیگه تو دلم نیستی
به زبون ساده عادت کردم بهت و فکر جدا شدن ازت آزار دهندس
ان شالا سالم و سلامت به دنیا بیای و این مامان و بابای منتظرو خوشحال کنی


نمی دونم چرا هر چی جلو می ریم زمان دیرتر می ره
. اصلا قرار نیست این آذر ماه به آخرش برسه انگار
دیروز دکتر بودم بهم گفت که تا 20 آذر صبر می کنیم اگه هنوز بچه همون حالت رو داشت ( از پا ) واست نوبت سزارین می زنم
. آخه تو معاینه دیروز هم همون حالت بودی خانمی
یه کم احساس بهتری پیدا کردم از اینکه یه تاریخی رو بهم گفت که بالاخره تقریبا تکلیفمون مشخص می شه توش .
البته تا اون موقع هم چیزی معلوم نیست
توکل به خدا 

چند وقته می خواستم چند تا عکس از زهرا دختر خاله نفیسه واست بزارم که نشده بود .خیلی بامزه شده دوتا دندون کوچولو داره و چند قدم هم راه می ره و خیلی نترسه تو این مورد
. اصلا پله و اینا واسش مهم نیست و خیلی با اعتماد به نفس مسیرشو ادامه می ده و اگر هم افتاد از جایی زیاد خودشو ناراحت نمی کنه و دوباره ....
. خلاصه خاله نفیسه مدام باید مراقب باشه که چیزیش نشه 
ان شالا تو هم سال دیگه هم سن و سال این موقع های زهرا هستیاااااا 




این عکس مال تابستونه که هنوز کوچولو بوده

اینجا هم طبق معمول داره یه چیزی رو با تعجب نگاه می کنه

این عکس هم مال روزیه که اومده بودن خونمون و داره وسایلت رو میبینه و ذوق می کنه




حرفای مامان منتظر + عکسای زهرا
