چهار ماهه شدنت + عکسای عید
سلام عزیز دلم 
واقعا نمی رسم زود به زود بیام و واست بنویسم
باور کن
وگرنه از خدامه که هر روز وبلاگتو آپ کنم
ببخشید
اول از همه با چند روز تاخیر
چهار ماهگیتو تبریک میگم گل من 


توی این سال جدید با این که 20 روزی بیشتر ازش نگذشته تا حالا دو بار سرما خوردی که اولی رو از خودم گرفتی و تا اومد حالت بهتر شه دوباره ...

معذرت میخوام
آخه وقتی سرفه و عطسه می کنی دلم ریش میشه و همش به خودم میگم که چرا بیشتر مراقبت نبودم
صدای قشنگت هم گرفته و وقتی گریه میکنی معلومه 
امیدوارم که خیلی زود خوب شی گلم 
از کارهای جدیدت بگم
که هرچقدر هم کوچولو و جزئی باشه من و بابایی واسش ذوق می کنیم
مثلا چند روزه که موقع شیر خوردن با دهنت صدا در میاری و وقتی منم بهت جواب می دم وقربون صدقت می رم ادامه میدی و کلی کیف میکنم از این حالتت چون تو چشمام زل می زنی و این کارو می کنی 
اسباب بازیایی که با تکون دادن صدا میدنو خیلی دوس داری و بعضیشونو می تونی بگیری تو دستت
اسمتو که صدا می زنیم به سمت صدا بر می گردی و سر خوشگلتو انقدر می گردونی تا طرفو پیدا کنی 

خدا رو شکر خوش اخلاقی
و وقتی از خواب بیدار می شی کلی واسم میخندی
و دست و پاهاتو تند تند تکون می دی
تازگی هم یاد گرفتی دستتو میخوری و هرچقدر هم من تلاش می کنم که این کارو نکنی و بهش عادت نکنی فایده نداره 
اینم چند تا عکس ازت که با توضیحشون میزارم
این یکی از عروسکاییه که خیلی دوسش داری و وقتی واست میارم و باهات بازی میکنم کلی میخندی

این جا روزیه که 100 روزه شده بودی دختر گلم که نرسیدم بیام و واست پست بزارم
به جاش عکسشا می زارم 

این یکی از لباسای عیدته که خودم دوسش داشتم خیلی و هر وقت تکون می خوردی کلاهش میومد تو
چشمت 

دیگه از بس ازت عکس انداختم دوربینو میشناسی و مثل خانما واسم ژست می گیری 

روز 13 به در که قم بودیم و به جای بیرون رفتن خونه دختر خاله من ناهار دعوت داشتیم .
اینم مینا سادات که خیلی دوستت داشت و همش چسبیده بود بهت 

علی اکبر و شما تو یکی از شبای عید که خونه ی دایی جون دعوت بودیم

این عکسم که عاشقشم 

دیگه بسه دخملی خسته شده انگار 



چهار ماهه شدنت + عکسای عید 
