فاطمه جان فاطمه جان ، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

نی نی ما

به خیر گذشت !!

عزیز دلم سلام از روز یکشنبه یه کمی دل درد داشتم و گفتم حتما چیز مهمی نیست و خوب می شه  آخه درد کمر و اینا این چند وقت واسم عادی شده و نرفتم دکتر ولی بهتر نشدم تا روز دوشنبه که دیدم هنوز ادامه داره انگار برای همین از صبح شروع کردم به این مطب و اون مطب تلفن زدن ( آخه دکتر خودم دوشنبه ها نیست ) تا از یه دکتر خوب نوبت بگیرم که البته موفق نشدم . بعد از ظهر پیش خودم گفتم یه زنگ به مطب دکتر خودم بزنم حالا شاید یکی برداشت و در کمال ناباوری منشیش جواب داد خلاصه نوبت گرفتم و رفتم . دوباره وزن و فشارم رو اندازه گرفت  و صدای قلبت رو چک کرد که خدا رو شکر خوب بود . بعد از اون خیالم یه کم راحت شد که حال تو خوبه   ...
24 مرداد 1392

این چند روز

احوال دختر مامان چطوره ؟ ان شالا که خوب خوبی نفس مامان  تو این هفته رفتم دکتر و نتیجه آزمایش و سونو که رفته بودم را به دکتر نشون دادم . گفت همه چی نرمال و خوبه صدای قشنگ قلبت رو هم شنیدم عزیزم . واضح و تند تند مامانی فدات شه فقط بهم گفت که وزنت اضافه نشده و واسم یه قرص ویتامین نوشته که اشتها رو زیاد می کنه   آخه تو این پنج ماه 1 کیلو اضافه شده به وزنم . ولی از رشد تو راضی بود    امروز آخرین روز ماه رمضانه و ان شالا فردا عیده مبارکت باشه . امشب می خوایم با مامان جون اینا بریم واسه افطار بیرون . قرار بود من و بابایی دو تایی بریم که برناممون عوض شد . آخه ...
17 مرداد 1392

نی نی ما یه دختره :))

سلام  خانم کوچولوی من  خوبی عزیزم ؟ دو روز پیش با بابا رفتیم سونوگرافی . خانم دکتر بهم گفت که همه چی خوبه و خدا رو شکر مشکلی نیست بعد من ازش پرسیدم جنسیتش معلوم نیست ؟؟؟ اونم گفت ؟ دختره منم کلی ذوق کردم و به بابا هم که گفتم خیلی خوشحال شد . البته زیاد واسمون فرقی نداشت ولی هر دومون دوست داشتیم یه دختر داشته باشیم . چون تو این مدت همه بهم میگفتن پسره و منم انگار باورم شده بود واسه همین برامون غیر منتظره بود . در هر حال ان شالا سلامت باشی حالا دیگه می تونم برم وسایلتو بخرم . سعی می کنم عکس همشو واست بذارم . دوست دارم مامانی . مراقب خودت باش        &n...
13 مرداد 1392

کوچولوی وقت شناس !

سلام عزیزم . چطوری گل مامان ؟ خبر جدید اینکه پریشب برای اولین بار تکون خوردنتو احساس کردم عشق مامانی وای اینقدر با مزه بود . مثل اینکه با انگشت به دل مامانی ضربه می زدی . خیلی حس خوبی بود . جالب این که وسط احیا بودم و داشتم دعا می خوندم . بابا هم کنارم نشسته بود وقتی بهش گفتم هر دومون از ذوق خندمون گرفته بود . فکر کن اون وسط که همه تو حس و حال و گریه هستن !!! ولی خوشحالم اولین باری که این اتفاق افتاد تو این شب عزیز بود . آفرین به کوچولوی وقت شناسم   ان شالا همه ی اونایی که آرزوی مامان شدن دارن زود به حاجتشون برسن و خدا یه نی نیه سالم بهشون بده . تو این شب های قدر واسه همشون دعا کن عز...
13 مرداد 1392

اولین بار

سلام عزیز دلم . بالاخره ساختمش . وبلاگتو می گم مبارکت باشه مامانی. خیلی وقت بود تصمیم داشتم که این کارو بکنم ولی نشده بود البته  شما هنوز به دنیا نیومدی . الان هفته 19 هست که تو دل منی و منو بابا از خدا خیلی خیلییییی ممنونیم که تو را به ما داد . ان شالا سالم و سلامت بیای تو بغلمون ...
1 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی ما می باشد